به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صنعت زنبورداری ایران، مبحث گردهافشانی مهمترین ارزش هویتی زنبورعسل در طبیعت است که متأسفانه در کشور ما کمتر در این خصوص فرهنگسازی شده است و بیشتر زنبورعسل برای تولید عسل ارزشگذاری شده و در سیاستگذاری کلان نیز با تأسف زیاد، گردهافشانی که مهمترین مزیت و عملکرد زنبورهای عسل است نادیده گرفتهشده است.
با توجه به اهمیت گردهافشانی در بقای کره خاکی، نظم اکوسیستم، تنوع زیستی و امنیت غذایی و نیز بهبود کیفیت محصولات زراعی و باغی، با مهندس بهزاد رفاهی، از پژوهشگران و مدرسان ارشد صنعت زنبورداری به گفتگو پرداختیم.
به گزارش عسلنا، بهزاد رفاهی، دارای مدرک کارشناس ارشد مهندسی گیاهپزشکی از دانشگاه فردوسی مشهد و دارای بیش از 15 سال سابقه زنبورداری و افتخار داور علمی کنگره بینالمللی آپیموندیا 2019، مونترال کانادا است که مؤلف کتابهای آشنایی با گیاهان ارزشمند در زنبورداری ایران و دارای مقالات علمی متعدد و سابقه دهساله در حوزه آزمایشگاهی و مشاوره سازمانهای متعدد هستند.
- عسلنا - آقای مهندس رفاهی، از اهمیت گردهافشانی در طبیعت و ارزش آن در برابر سایر فعالیتها و تولیدات زنبورعسل بگویید؟
بهزاد رفاهی: واقعیت این است که اهمیت اصلی زنبورعسل، در دنیا بر مبنای گردهافشانی باغها و مزارع است و طبق مطالعاتی که در ایران و کشورهای دیگر انجامشده، مثلاً در کشور آمریکا، طبق بررسی که انجامشده نشان میدهد که ارزش گردافشانی زنبورعسل بیش از 140 برابر تولیدات داخلی کندو و محصولاتی مثل عسل هست.
در ایران، طی مطالعات مرکز تحقیقات علوم دامی کشور، این ارزش گردهافشانی زنبورعسل 90 برابر ارزش تولیدات زنبورعسل است و این را هم بایستی بدانیم که عسل بیارزشترین تولید زنبورعسل است و اهمیت اصلی این حشره مفید به سبب بحث گردهافشانی گونههای گیاهی زراعی و بهویژه مرتعی است، یعنی اهمیتی که زنبورعسل برای بحث گردهافشانی، تولید بذر و افزایش تراکم گونههای مرتعی دارد بهمراتب بیشتر از حتی اهمیت گردهافشانی باغها و مزارع است.
رفاهی: خیلی از گونههای گیاهی که ما در مراتع میبینیم، از انواع گونههای متنوعی مثل گون و شبدر و یونجه تا گونههای دیگر که در مراتع ایران وجود دارد، به مدد حضور زنبورعسل و گردهافشانهای دیگر هست.
این تنوع گونههای بالایی که در ایران داریم، مرهون تلاش زنبورهای عسل و گردهافشانهای دیگر است. حتی در تیره نعناییها که انواع پونهها، آویشن و مریمگلی وجود دارد و اهمیت بسیار بالایی دارند، گردهافشانی و تولید اینگونههای گیاهی منوط به گردهافشانی زنبورعسل است. در تیرههای گیاهی دیگر بهویژه گیاه کاسنی و گلرنگ و انواع گونههای گیاهی خار مریم زنبورعسل بهعنوان یک گردهافشان اختصاصی عمل میکند و اهمیت بالایی دارد.
در بحث باغها و درختها بیشترین اهمیت گردهافشانی زنبورعسل را برای بحث مرکبات، مثل گیلاس، سیب، درختان میوه هستهدار و دانهدار قائل هستیم که اهمیت بسیار ارزشمندی این گردهافشانی زنبورعسل بر این درختان میوه دارد، دلیلش این هست که خیلی ازاینگونههای درختی برای اینکه خود ناسازگارند، برای تولید بذر و تولید میوه، نیازمند گردهافشانی زنبورعسل هستند.
- - چرا به بحث گردافشانی در ایران اهمیتی داده نشده با توجه به اینکه در دنیا صنعت زنبورداری اصلاً بر پایه این عملکرد زنبورعسل بنیان گذاشته میشود؟
ازآنجاییکه زنبورعسل مهمترین حشره در دنیا است، اهمیت زنبورعسل در گردهافشانی، بیشازپیش مشخص میشود، اما متأسفانه وزارت جهاد کشاورزی بهعنوان متولی این بخش و بهویژه معاونت باغداری و معاونت زراعت در جهاد کشاورزی، به بحث گردافشانی کمتر پرداخته است.
گردهافشانی خیلی از گونههای گیاهان با کاربری مصرف صنعتی، ازجمله کلزا و پنبه اهمیت زنبورعسل را روشن میکند. بسیار حائز اهمیت هست که گونههای گیاهی مثل باقالا، مرکبات و حتی درختان میوه هستهدار توسط زنبورعسل گردهافشانی شود.
میتواند تمهیداتی اندیشیده شود که به سهم زنبورعسل بهعنوان یک نهاده زنده مهم در کشاورزی پرداخته شود. درواقع ما باید زنبورعسل را بهعنوان یک نهاده در نظر بگیریم، همانطور که آب، کود، سم و نور خورشید در نهادههای مختلف زراعت باغبانی قرار میگیرد، زنبورعسل هم یکی از اجزای نهادههای صنعت کشاورزی، باغداری و زراعت باید در نظر گرفته شود. در خیلی از کشورها، مثل آمریکا در باغاتی مثل بادام، بلوبری و کلزا، حق زنبوردار پرداخته میشود و به ازای هر کلنی زنبور که در این باغات قرار بگیرد، بین 100 تا 200 دلار حق گردافشانی پرداخته میشود، اما چیزی که در ایران عملاً اتفاق میافتد، این است که در خیلی از موارد، تعارض بین زنبوردار و کشاورز وجود دارد و متأسفانه علاوه بر اینکه حقی به زنبوردار پرداخته نمیشود، تازه باید زنبوردار، برای استقرار در مراتع یا کنار باغات به زارعین پول یا عسل هم بدهد.
در مزارع کلزا، متأسفانه سمپاشی کردن با سموم بسیار خطرناک، در دوره گلدهی بهشدت به زنبورعسل آسیب وارد میکند و باعث مسمومیت و ریزش جمعیت و تلفات سنگین میشود. متأسفانه این تنها منوط به این بخش نیست، در بخشی از زراعتها بهویژه در کشت ارزن در همدان هم این اتفاق افتاده و همچنین متأسفانه تعارض خیلی جدی بین زنبوردار و رازیانه کاران وجود دارد، یعنی کشاورزان رازیانه در گلدهی (برای اینکه زنبورها را از بین ببرند چون بهغلط اعتقاددارند زنبورها گلهای رازیانه را میخورند!) دست به سمپاشی میزنند. این اعتقادات غلط وجود دارد و برای مرکبات هم در شمال برخی این اعتقاد را دارند حتی حشرهکش میزنند.
مهمترین اقداماتی که زنبوردار باید انجام دهد، این است که ظرفیت تعداد کلنی زنبور را برای هر هکتار باغ یا مزرعه محاسبه و لحاظ کند و اینطور نباشد که بیشازحد ظرفیت از زنبورعسل استفاده کند یا اینکه حتماً اطلاع دقیقی از برنامه سمپاشی و شعاع پروازی زنبورعسل داشته باشند تا غافلگیر نشوند، متأسفانه همین امسال من فکر میکنم چند هزار کلنی زنبورعسل در مزارع کلزا، به خاطر سمپاشی با سموم خطرناک غیرمجاز و از رده خارج ازجمله کنفیدور و دیازیتون و سموم سیستمی که شهد گرده را آلوده میکنند، بهشدت آسیب دیدند. این استفاده از این سموم علاوه بر اینکه این ریزش جمعیت کلنیهای زنبورعسل را سبب میشود، باعث مسمومیت و تلفات سنگین برای زنبوردار است و باعث آلودهشده محصولات زنبورعسل نیز میشود، این آلوده شدن به باقیمانده سموم شیمیایی در عسل، ژل رویال، گرده و موم زنبورعسل، امکان دارد.
اینها نگرانیهای جدی هست که بایستی سازمان جهاد کشاورزی، بهعنوان متولی این بخش بتواند تعارضات بین زنبورداران و کشاورزان را برطرف کند.
و یک سری برنامه انجامشده که در مزارع کلزا حق گردافشانی به زنبوردار داده شود، ولی انجام عملیاتی نشد و تنها بهصورت محدود و پایلوت در مدتی کوتاه و بهصورت تبلیغاتی برگزار شد. این متأسفانه یکی از حقوق اولیه زنبوردار است که نادیده گرفتهشده است.
متأسفانه در برخی از روستاهای مناطق کوهستانی مثل فیروزکوه خود دهیاریها و شورای روستا درازای استقرار کلونی در منابع طبیعی یعنی مناطق کوهستانی به ازای هر کلنی بین حدود 10 تا 50 هزار تومان هزینه دریافت میکنند، یعنی بهجای کمک به گردهافشانی و پرداخت هزینه برای کیفیتبخشی کلنیهای زنبورعسل به مزارعشان، برعکس پول هم دریافت میکنند!
ازآنجاییکه منابع طبیعی، متعلق به همه مردم هست و خود زنبورعسل بهعنوان یک بهرهبردار طبیعی حق دارد، مثل کشاورزان مثل زارعین و دامداران و عشایر که از این مراتع بهرهبرداری اصولی انجام میدهند، اما عملاً برای اینکه خواسته باشد کلنی زنبورعسلش را استقرار بدهد علاوه بر اینکه موردتقدیر و تشکر قرار نمیگیرد، باید هزینه هم بدهد.
توجه داشته باشیم که دام و سایر بهرهبرداران مراتع، یک خسارتهایی هم بر جا میگذارند ولی زنبور بهجز فایده هیچ اثر منفی در طبیعت بر جا نمیگذارد.
نحوه رفتاری که زنبورعسل با گلها دارد، بایستی سرلوحه و الگوی تمام انسانها و حیوانات قرار بگیرد، به نحوی با گل رفتار میکند که گل هم باسخاوت، تمام شهد و گردهاش در اختیار زنبورعسل قرار میدهد و این اتفاق شیرین و تولید عسل رخ میدهد.
تولید بذر و در ادامه تکثیر و افزایش تراکم گونههای گیاهی که به صورتی دومینو وار این خوبیها تکثیر میشود و اتفاقات خیلی مهمی را رقم میزند.
اگر بذر بیشتر تولید شود و فرصت جوانهزنی بیشتری برای گیاه فراهم شود، از فرسایش خاک و از سیلابها و ریز گردها جلوگیری میشود و خیلی اتفاقات اکولوژیکی و بسیار خوبی در مرتع صورت میگیرد.
اگر گردهافشانی زنبورعسل نباشد برای خیلی از گونههای گیاهی مشکل پیش میآید، اولاً تولید بذر بهشدت کاهش پیدا میکند و تراکم گونههای گیاهی برای آن منطقه کاهش پیدا میکند و بهصورت پلکانی فرسایش خاک را خواهیم داشت، سیلابها و کاهش منابع آب داخل زیرزمینی و خیلی از مشکلات دیگر رخ میدهد که نمیتوانیم حتی فکرش را بکنیم.
ما در کتاب گیاهان ارزشمند برای زنبورداری ایران، برای اولین بار در کشور این مطالب را در گردآوری کردیم و ارزشمندی زنبورعسل برای هرکدام از گونههای زراعی را بررسی کردیم که مثلاً برای گیلاس باعث 8400 درصد افزایش محصول میشود. برای هرکدام از گونههای گیاهی ارزش زنبورعسل مشخص کردیم و برای برخی از گونههای گیاهی مرتعی هم تا حدی که منابع علمی به ما اجازه میداد، این کار انجامشده است، اما شایسته است که در قالب یک طرح تحقیقاتی دو محور تعیین شود؛ یکی بحث جذابیت گونههای گیاهی برای زنبورعسل در هر مرتع و نیز بحث ظرفیت زنبور پذیری هم رقم بخورد تا دید و نگرش درستتری در زمینه اهمیت زنبورعسل برای مراتع، درختان، باغها و مزارع کشاورزی صورت بگیرد.
در کلزا برای اینکه دانهبندی زیاد شود تا 37 درصد زنبورعسل میتواند تأثیر مثبت بگذارد. در باقالا، گردهافشانی خیلی اهمیت بالایی دارد، در گلرنگ، یونجه و یونجه بذری هم بسیار حائز اهمیت است. در پنبه برای بذر بیشتر و رشد گیاه پنبه، نیازمند گردهافشانی زنبورعسل هست و گاهی بین 20 تا 30 درصد میتواند تأثیر مثبت بگذارد؛ اما بر روی زنبورعسل متأسفانه این نگرش صحیح وجود ندارد.
یکی از مطالبات جدی زنبورداران، به نظر من بحث مدیریت سموم و آفتکشها و نهادهای شیمیایی است که در باغات و مزارع استفاده میشود، مثلاً؛ در باغات مرکبات جنوب کشور، به خاطر استفاده از سموم محلول در آب که توسط آبیاری فصلی انجام میشود، ازآنجاییکه عناصر معدنی مثل پتاسیم بهصورت محلول در آب مصرف میشود و باغات به روش قطرهای آبیاری و محلولپاشی میشود، خیلی از زنبورهای عسل روی این قطرهچکانهای آبیاری مینشینند و آب برداشت میکنند که براثر این مسمومیت پتاسیم تلف یا بیهوش میشوند و کلنی زنبورعسل، تلفات بسیار سنگینی میدهد، بهنحویکه زنبوردارانی که میخواستند در مناطق باغات جهرم و داراب و منطقه جنوب فارس مستقر شوند، به خاطر همین مورد حتی از جنوب کرمان صرفنظر کردند.
این هم به باغدار آسیب میزند، یعنی میوه آن کاهش پیدا میکند و هم به زنبوردار که تولید یکی از معطرترین عسلها را بهعنوان عسل مرکبات از دست میدهد.

































